بنام خداوند فیاض
میان بیگانگی و یگانگی هزاران خانه فاصله است.آن کسی که غریب نیست، شاید دوست نباشد.
التماس شکوه زندگی را فرو می ریزد، تمنا بودن را بی رنگ می کند و آنچه از هر استغاثه به جای می ماند ندامت است.
من چندین سال تشنگی گفتن را با خود دارم و به همراه آورده ام. واژه ها در من ماندند و مذاب شدند. برای خندیدن زمانی است بی حصار و گریز.
آنان که تا صبح بیدار می نشینند، ستایشگران بیداری نیستند. در آن طلا که محک طلب کند شک است و شک هم چیزی بجای نمیگذارد.
ایمان نیاز به آزمون و آزمودن را مطرود می داند... این فرصت است فرصتی برای بخشیدن......
+ نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1384ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط آزاده
|
