جوونه!
جوونه!
جوونه!
زير يه سنگ سياه ، دونهاي زد جوونه
سر در آورد از تو خاك، آسمون رو ببينه
سايه سياه سنگ ، افتاده بود رو سرش
سردي پيكر سنگ ، مونده بود رو بدنش
خسته شد نشست رو خاك ، اون جوونه قشنگ
نتونست بياد بيرون ، از زير سينه سنگ
گفت كه زير سنگ سخت ، من غريب و اسيرم
زير اين حجم كبود، جون ميدم من ميميرم
سنگه تا حرف رو شنيد، قلب سنگياش شكست
گفت كه با اين همه درد، نميشه اينجا نشست
لب پرتگاه جنون، لغزيد و افتاد تو رود
چشماي جوونه ديد، آفتاب رو هر چي كه بود
چه قشنگه كار سنگ ، تو سكوت شعر من
رسيدن به اوج عشق ، قصه سقوط سنگ....
سقوط سنگ....
يه يكي هست كه ميگذره، از خودش ببين چه سخت
سنگه افتاد ته رود تا جوونه شد درخت
يكي هست كه ميگذره، از خودش ببين چه سخت
سنگه افتاد ته رود تا جوونه شد درخت........................
